آموزه‌های ایلیا میم- قسمت۲

107

آموزه‌های ایلیا «میم»– قسمت دوم

در ادامه بخش هایی از آموزه های ایلیا میم را میخوانیم.

۱٫ بیدار باشید. واقعیت را بپذیرید و توهمات را بزدایید. (۱)
۲. نفست را نکش و نگذار نفست تو را بکشد، نفست را کنترل کن و بر آن فرمانروا باش. (۲)
۳. برای آشکاری حقیقت، آماده باشید. (۳)
۴. واقعیات را بپذیرید و توهّمات را بزدایید. بیدار باشید و در هوشیاری مشاهده کنید. (۴)
۵. قوی باش تا قدرت یابی. شاد باش تا شاد شوی. هر چه می‌خواهی باش تا هر چه می‌خواهی بشوی. (۵)
۶. حقوق دیگران را رعایت کن و به حق کسی تجاوز نکن. خوب باش و خوبی کن. (۶)
۷. نفس را کنترل کن و بر آن مسلط باش. ذهنت را برنامه‏ ریزی کن و جهت ده. (۷)
۸. کلیدی‏ ترین شیوه، نرمی است و مؤثرترین نرمی، نرمی هماهنگ است و مؤثرترین هماهنگی، هماهنگی فعال است و مؤثرترین هماهنگی فعال، هماهنگی همسو است. (۸)
۹. هر زمانی روش خود را می‏طلبد و هر طلبی روش خود را می‏خواهد. اگر طالب چیزی هستی به طبل زمان گوش کن و هماهنگ با آن طلبت را بطلب. (۹)
۱۰. حقیقت‏ گرایی و آشکارسازی حقیقت حرکت عمومی هستی و کائنات است و همسویی با آن همسویی با جهان است. (۱۰)
۱۱. بهترین روش‏ها هماهنگ‏ترین روش‏ها است. (۱۱)
۱۲. اندازه توفیق و اثرگذاری چیزها و روش‏ها متناسب با هماهنگی آنهاست. برای تحقق، می‏بایست با هر چیزی به روش هماهنگ برخورد کرد و برای هر هدفی با شیوه‏ای متناسب اقدام نمود. (۱۲)
۱۳. هر روشی تنها در زمان و مکان خود و برای هدف متناسب با خود، اثر لازم و کافی را دارد. (۱۳)
۱۴. برای برخورد هماهنگ، همذات ‏پنداری و همذات‏ گری ضروری و اجتناب‏ ناپذیر است. (۱۴)
۱۵. بجای نه، می‏توان گفت بر فرض بله و آنگاه واقعیت نه را از این طریق به اثبات رساند. (۱۵)
۱۶. محکوم‏ شونده محکوم می‏شود. اگر حق را محکوم کند، حق او را محکوم خواهد کرد و اگر باطل را، پس باطل. (۱۶)
۱۷. حقیقت خود را نشان می‏دهد، پس چرا بعضی به باورها و ناباوری‏ها اتکاء کامل می‏کنند. (۱۷)
۱۸. آنچه شکستنی است شکسته خواهد شد. تلاش برای حفظ آن، بیهوده است. (۱۸)
۱۹. غالباً شاید و اگر بهتر از حتماً و هرگزاند. (۱۹)
۲۰. حوزه امکانات، نامحدود است پس هر چیزی ممکن است و هر اتفاقی واقع‏شدنیست. (۲۰)
۲۱. آگاه کردن، نرمی کردن است و بالاترین نرمی محبت است. (۲۱)
۲۲. اگر انکارپذیری بگذار انکار شوی و اگر نیستی انکار تو، انکار انکارکننده است. (۲۲)
۲۳. بجای ضربه زدن لمس کن. (۲۳)
۲۴. در طبیعت، موجوداتی که به اصل نرمی عمل کردند به حیاتشان ادامه دادند و آنها که از اصل سازگاری و انعطاف‏ پذیری خارج شدند از دور حیات خارج شدند. (۲۴)
۲۵. اجبار مردود است مگر آنکه لباسی بر تن محبت باشد آنهم در زمان اجتناب‏ ناپذیر بودن آن. (۲۵)
۲۶. اگر حقیقتی را پذیرفته‏ ای که در ظرفیت پذیرش دیگران نیست، یا هست اما بر ضد دیگران است، منتظر باش تا هزینه این ایمان را بپردازی. منتظر تهمت‏ها و تمسخرها و اذیتها. منتظر طرد شدن‏ها و توطئه‏ها. وقتی تو بزرگتر از ظرفیت نگاه دیگران باشی یا ظرفیت آنان از ظرف نگاه تو کمتر باشد این طبیعی است که آنها بدبینانه در تو تردید کرده و سعی نمایند تو را انکار کنند و زیر سؤال ببرند. (۲۶)
۲۷. وقتی تو کسی را تأیید می‏کنی و او را می‏ پذیری معلوم می‏شود که با او همانندی. یا ذره‏ای یا ذراتی یا زیاد. اندازه پذیرش تو، اندازه همانندی و هم‏ سنخی تو را نشان می‏دهد. (۲۷)
۲۸. قیمت هر چیزی را با دوست داشتن آن می‏توان نشان داد. هر چیزی را با تمام وجودت دوست داشته باشی برای تو خواهد بود و به زندگی تو خواهد آمد. (۲۸)
۲۹. زندگی فرصتی برای تجربه کامل دوست داشتن است. پرداختن به هر کار دیگری غیر از دوست داشتن، بیهودگی و محرومیت است. باید همه چیز را صرف کامل شدن در دوست داشتن کرد و عشق را کاملاً تجربه کرد. به هر کار دیگری غیر از عشق ورزیدن پرداختن باخت زندگیست و عین ابلهیست. همه کارهای مختلف و فکرهای متفرق را باید در این تجربه عاشقانه یکپارچه کرد. (۲۹)
۳۰. وقتی کسی را دوست داری این نقض دوست داشتن تو است که با دشمن او دوستی کنی یا چیزی را که او دوست ندارد، دوست داشته باشی یا با دوست او دوست نباشی. این را در قدیم هم گفته‏ اند. (۳۰)
۳۱. تجربه دوست داشتن اتفاق نمی‏افتد مگر اینکه ما چیزی را بخاطر خودِ آن دوست داشته باشیم نه برای ویژگی‏های آن یا نتایجی که از آن حاصل می‏شود و نه حتی بخاطر احساس و اندیشه‏‌هایی که درباره آن داریم. (۳۱)
۳۲. دوست داشتن متولد شدن است. رنج کشیدن است رنجی از درد زایمان. تولد دوباره معشوق. رنجی از جهل و خفتگی معشوق و تلاش برای آگاه کردن و بیداری و پروراندن او. رساندن او به آزادی. چشم پوشیدن بخاطر او. رها کردن برای او. بازگشتن به او حتی اگر او در حال گریختن است. دوست داشتن، او را با تمام بدی‏‌هایش، دوست‏داشتنی یافتن است. رابطه است چون چیزها نمی‏توانند با هم در ارتباطی عمیق باشند مگر آنکه مثل هم باشند و فقط مثل‏ها می‏توانند همدیگر را دوست داشته باشند. تنها بازها با بازها و کبوترها با کبوترها بال پریدن دارند. در پرواز باز و کبوتر یا باز و عقاب مرگی ناگهانی و هراسی همیشگی نهفته است. (۳۲)
۳۳. دوست داشتن دوست داشتنی بودن است چون تنها دوست داشتنی قدر دوست داشته شدن را می‏داند و تنها اوست که می‏تواند دوست داشته باشد زیرا انسان چیزی را می‏تواند به دیگری بدهد که در خود دارد و اگر ندارد چگونه ببخشد. (۳۳)
۳۴. دوست داشتن خیرگیست. خیره شدن، خیره ماندن و خیره مردن. در خیرگی یکی در انتظار توست که همه پاسخ‏ها و نیازها و دردهای توست. (۳۴)
۳۵. دوست داشتن، دیگری را داشتن است بدون زنجیر زدن. دیگری را داشتن است در اوج از دست دادن. خوبترین‏ها را برای او خواستن است. حتی اگر خوبترین‏ها، تنها گذاشتن او باشد و حتی اگر واگذاری او به دیگری باشد و حتی اگر مرگ معشوق باشد. (۳۵)
۳۶. دوست داشتن معامله نیست اما در بین مردم جز این نیست. ندیدن و یافتن است. محاسبه نیست. دیوانه‏ پنداریست. ندانسته خواستن است. تکیه به صورت نیست اتکاء به سیرت است. حبابی گذرا و زود مرگ نیست که تو را در بر گیرد و زود هنگام ترکت کند، قلب تو است که تو آنرا در بر گرفته‏ای اما او بر تو است و تو را با خود خواهد برد. می‏شود آنرا دید اما وقتی که رفته است. می‏شود جلوی آن را گرفت ولی زمانی که نیامده است. مقاومت در برابر آن ممکن است اما آنگاهی که نیست. (۳۶)
۳۷. دوست داشتن پریدن است آنگاه که توان پریدن از تو پر زده و پرهای تو را یارای پریدن نیست. پرواز نکردن است آنگاه که پرهای تو آماده باز شدن و باد را در بر گرفتن‏ اند. (۳۷)
۳۸. دوست داشتن خود را گذاشتن است. از خود گذشتن و از خود گذشتن را آموختن. (۳۸)
۳۹. دوست داشتن یکی را داشتن است و دیگر هیچ چیز نداشتن. با یکی به سر بردن است و سر را برای او بریدن. سرّ را تجربه کردن و به سحر آمیختن. (۳۹)
۴۰. دوست داشتن دوست را داشتن است و به داشتنی دوست بدل شدن. قفس را شکستن است و قفل را گشودن. (۴۰)

آموزه‌های ایلیا «میم»- قسمت دوم

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

بدون نظر

ارسال پاسخ