اعترافاتی از دیدگاه مذهبی

73

اعترافاتی از دیدگاه مذهبی[۱]
[ادامه اعترافات منتشر شده به درخواست دایره مذاهب]
حالا می‌خواهم از دیدگاه یک مسلمان شیعه و با بینش فرهنگ اسلامی ایران خودم را نقد و ارزیابی کنم.
سالها قبل برای مدتی فردی بسیار مذهبی به همان معنایی که اکثراً می‌دانند بودم؛ نمازها و روزه‌های واجب و مستحب، رعایت احکام کلی و جزئی، مداحی و شرکت در مراسم محرم و کارهای معمول دیگر. حتی گاهی دستورات احتمالاً مستحب را هم رعایت می‌کردم. در زمان کودکی و نوجوانی سالها امام جماعت و قاری قرآن بودم…
اما بعد از آشنایی با مکتبهای باطنی و مخصوصاً روشهای روح گرایانه[۲] و تکنولوژی باطنی، دیدم که راههای فوق العاده و روش‌های بسیار کارا و خلاقی را برای تحقق قصدها و خواسته‌ها یافته‌ام البته در همان زمان، کتابهای مختلفی در دست مردم بود که از روش‌هایی ویژه برای تحقق اهداف سخن می‌گفت و معروف شده بود به تکنیکهای موفقیت. روش‌هایی مانند ان ال پی. اما آنچه از علوم باطنی و الاهیسم باطنی استخراج کرده بودم بسیار متفاوت و قدرتمندتر و کاملتر از روش‌های متعارف موجود بود. اینها شامل فنون و شیوه‌هایی فوق العاده می‌شد که بسیاری از آنها ریشه در کهن ترین مکتب‌های باطنی داشتند و به قدیمی ترین زمانها در ایران و هند باستان و نیز چین و مصر باستان برمی گشتند. مشابه اینها را از هیچ کس نشنیده و در جایی ندیده بودم. هنوز هم ندیده‌ام. کارایی اینها را با کمک تعدادی از دوستانم امتحان کردیم و نتایج آن گاهی حیرت انگیز بود. همین حیرت زایی و توانمندی بالایی که از این شیوه‌ها حاصل می‌شد اهمیت بعضی از جزئیات شرعی را در ذهنم تغییر داد.
مثلاً در گذشته عادت کرده بودم که اگر خواسته‌ای دارم به نماز و روزه و صدقه، روی آورم. گاهی روزه‌های پیوسته و چند روزه می‌گرفتم و بعد از سه چهار روز افطار می‌کردم یا بعضی وقتها علاوه بر نمازهای واجب، مثلاً صد رکعت نماز می‌خواندم اما همیشه هم به نتیجه نمی‌رسیدم. ولی حالا می‌دیدم که راههای بسیار قدرتمند و میانبری برای تحقق رویاها و خواسته‌ها پیدا کرده‌ام. البته جو فرهنگی غالب بر جهان چه در آن زمان و چه در این زمان، می‌گفت که علوم موفقیت همین کار را انجام می‌دهد. اما من اعتقاد زیادی به تکنیک‌های موفقیت نداشتم و آنها را غیرریشه‌ای و حاشیه‌ای و جزئی می‌دانستم. این یافته‌ها که بارها آزمون شدند و نتایج حیرت انگیزی داشتند این گمان را به وجود آوردند که نکند دین و شریعت لزومی ندارد. ولی این گمان، خیلی زود از میان رفت چون اهداف دین بسیار بزرگتر از آن است که بخواهد صرفاً انسان را به خواسته‌ها و اهدافش برساند. دین نقشه خداوند برای پیمودن راه توسط انسان است. برنامه زندگیست…
کمی بعد متوجه شدم که همه آن روش‌های فوق العاده و خلاق در باطن کلام خدا و باطن ادیان وجود دارد و این شد یکی از چند دلیل باطن گرایی در دین.
هنوز هم گمان می‌کنم که اصل، باطن دین است و ظاهر دین، پوسته و ساختار است. به نظرم روح دین، عشق و تسلیم به خداست. جان دین، توجه به خدا و فهم مفاهیم است. و آداب و ظواهر دینی، جسمی است که این روح و جان در آن جای می‌گیرند. جسم بدون روح و جان، مرده است.
اصراری نداشتم که این نظر درست است اما به هر حال نظرم اینطور بود. بنابراین به سرعت آن التزام دقیق را به جزئیات مسائل شرعی از دست دادم. اصل موضوع را در ایمان و محبت و بخشندگی، و کلاً معنویات می‌دانستم و هنوز هم می‌دانم. سعی داشتم این را به کسی نگویم. در جلسات عمومی هم مراقب بودم که این افکار بروز نکند.
گاهی هم اگر مسئله‌ای در ارتباط با شریعت و احکام دین پیش می‌آمد، فوراً از آن می‌گذشتم چون نمی‌توانستم این واقعیت را فاش کنم که روح و جان شریعت برایم بسیار مهمتر از جسم و ظاهر آن است.
در عوض گمان می‌کردم و متأسفانه هنوز هم گمان می‌کنم که بیش از هر کسی مفهوم کلام خدا را درک می‌کنم و با آن ارتباطی زنده دارم. بارها خواستم تا در صحبت با علمای اسلامی این اندیشه‌ها و بینش‌ها را محک بزنم تا اگر به اشتباه آمیخته‌اند، بر اشتباه آنها آگاه شوم. هنوز هم مشتاقانه آماده‌ام تا هر کدام از این دیدگاهها و اندیشه‌ها اشتباه است، آنها را ترک کنم و اگر کسی چنین محبتی را در حق این بنده و خدمتگزار خداوند داشته باشد، بر دستان او بوسه می‌زنم زیرا او را معلم و راهنمای خود می‌دانم.
وقتی در این سالها دربارهٔ احکام شرعی از من می‌پرسیدند جوابی نمی‌دادم چون خودم هم به طور کامل و دقیق به جزئیات احکام شرعی عمل نمی‌کردم مثلاً هیچ احساس گناهی از نگاه کردن به نامحرم نداشتم و احساسم طبیعی و عادی بود. شاید این به آن دلیل بود که با دهها هزار زن و دختر برخورد داشتم. در این پانزده سال شاید دهها هزار سوال از طرف مردم بیان شده است که بخش اعظم آن مربوط به جلسات بزرگ سخنرانی است. گاهی در یک جلسه ممکن بود چند صد یا چند هزار سوال کتبی داده شود که اکثر این‌ها موجود است اما من از پاسخ دادن به بعضی سوالات مثل آنهایی که دربارهٔ شریعت بود، طفره می‌رفتم و مهمترین دلیل این عدم پاسخگویی هم آن بود که نه خودم ظاهر شریعت را مبنا قرار می‌دادم و نه چندان در عمل به این ظواهر، سفت و سخت بودم. اصل را روح و مغز می‌دانستم. به نظرم روح شریعت، عشق به خدا است. باطن شریعت، معرفت است. توجه به خداست. قلب دین، بخشش و محبت است. مهربانی است. «بسم الله الرحمن الرحیم» است. و ظاهر را جسمی می‌دانستم که اگر فاقد این روح و باطن و قلب باشد، اگر فاقد تسلیم و خدمتگزاری باشد، بی فایده است و حتی یک قدم جلوتر، احکام شرعی و فقهی را مثل لباسی بر تن کل دین می‌دانستم. و امروز درخواستم از علمای اسلامی این است که اگر اینها انحراف و اشتباه است مرا راهنمایی کنند و واقعیت را نشانم دهند چون به گمانم دهها هزار نفر از کسانی که مرا می‌شناسند و چه بسا میلیونها نفر که مرا نمی‌شناسند، از برکات این روشنگری برخوردار شوند.
اگر می‌خواستم عمق اعتقاداتم و اندیشه‌های عمیقم را بگویم بحران‌های زیادی به وجود می‌آمد، بنابراین در ارتباط با دیگران حد وسط می‌گرفتم و به ذکر کلیات اکتفا می‌کردم. همان چیزهایی که در بیانیه‌ها آمده بود. در همان حد کلی. این هم یک مسئله بزرگ دیگر بود، یعنی نداشتن اعتقاد کامل به اجرای مو به موی احکام جزئی. در کنار اتهامات کذب و تهمتهای دروغی که در این سالها شنیدم گاهی بعضی چیزها هم مطرح می‌شد که واقعیت داشت. گویندهٔ این حرفهای درست با آنکه این حرفها حالت اتهام و تهدید را داشت اما غالباً افرادی هوشمند و متعادل بودند. مثلاً در لابلای آن همه تهمت دروغ و نسبتهای کذب مثل اینکه من عامل استکبار جهانی یا شیطان هستم یا فلان کار را کرده‌ام، یک بار یک نفر گفت او معتقد به طریقت منهای شریعت است. این حرف البته که درست نبود و چند درجه باید خفیف‌تر می‌شد تا واقعیت شود.
من به شریعت ایمان دارم و غالباً ایمان خود را بسیار بزرگ می‌دانستم و می‌دانم اما اعتقادم به جزئیات شریعت کم رنگ‌تر شده بود و معنویات را منهای احکام ظاهری، غیرممکن نمی‌دانستم. بیش از نود و نه درصد تهمتها و نسبتهایی که دربارهٔ ما مطرح می‌شد، کذب و دروغ بود و فکر می‌کردیم اگر سکوت کنیم، رحمت و برکات این تهمت زنی‌ها آشکار می‌شود، همینطور هم می‌شد. مثلاً یک بار در یک رسانه‌ای گفتند که ما شیاد هستیم. اما به دلیل حساس شدن مردمی که مرا می‌شناختند استقبال و اشتیاق مردم چند برابر شد. تا روزها بعد از آن هدیه فرستادند، نامه‌های محبت آمیز فرستادند، در واکنش به آن یک جمله تقریباً سه کتاب نوشته شد و پروژه‌های جدید تحقیقاتی راه افتاد که اجازهٔ چاپ آنها داده نشد. این تهاجم‌ها را ما عین رحمت و برکت می‌دانستیم. اما به نظرم شاید یک درصد از این اتهامات واقعیت داشت…
گفته بودند بدعت گذار؛ البته من هرگز در دین بدعت گذاری نکردم اما مثلاً این زمینه را در خودم داشتم و دارم که بعضی از احکام مذهبی مانند سنگسار، اعدام، ارث، حق سرپرستی و دیهٔ زن را ناموافق با تمدن این عصر بدانم بنابراین موضوع معنویت آزاد و پلورالیزم معنوی خالی از واقعیت نبود. الآن هم گاهی فکر می‌کنم چرا نباید زن و مرد حق یکسانی داشته باشند. چرا امکانات و فرصتها برای زنان و مردان یکسان نیست. چرا زنان نباید رئیس جمهور و قاضی و فرمانده نظامی شوند. آیا واقعاً اعدام بهترین گزینه بعنوان اشد مجازات است؟ چه حکمتی در سنگسار یا قطع دست و پا هست؟ و بسیاری سوالات دیگر.
باید اعتراف کنم با وجودی که سواد زیادی درباره مسائل مذهب ندارم اما در خودم قائل بودم که باید تغییراتی را در بعضی از بینش‌ها پدید آورد و بعضی اندیشه‌ها و برداشتها را، در این ارتباط دگرگون کرد. البته آنقدر حجم مسائل وکارها زیاد بود که نمی‌توانستم به این کار یا بسیاری از کارهای دیگر بپردازم. اما این قصد را در ذهن داشتم که اگر فرصتی باشد باید وارد این مبحث شد. البته قصد نداشتم که مستقیماً کاری کنم، می‌خواستم دیدگاههایم را با علماء اسلامی در میان بگذارم با این استدلال که اگر این ایده‌ها را موافق شریعت و قابل انتقال به عموم بدانند، آن را طرح می‌کنند و انتشار می‌دهند. ولی حتی نمی‌دانستم ایده‌هایی که دارم تکراری است یا نه، آیا قبلاً کسی در این باره حرفی زده است یا نه، حتی در زمینهٔ مسائل و پیچیدگی‌های اسلامی یک کتاب هم نخوانده بودم یا یک سخنرانی هم نشنیده بودم. ایده‌ها را هم تابحال به کسی نگفته‌ام اما اکثر آنها مبتنی بر نظریات بنیادی و دکترین‌های فراگیر بودند.
بعضی از جملاتی که در آن زمان گفتم یا نوشتم آن دیدگاهها را منعکس می‌کند…
از نظرم این اعتقادات می‌بایست خود را با شرایط و تغییر و تحولات این عصر متناسب کند و در جریان همین هماهنگ سازی ممکن است تفسیر بسیاری از چیزهای آن تغییر کند. به نظرم می‌بایست یکی از مبانی اصلی، «بسم الله الرحمن الرحیم» باشد حتی معتقد هستم که این یکی از بهترین مدل‌ها برای پرچم ایران است و بنابراین اگر مبنا خداوندی شد که مهربان و بخشنده است، اگر مبنا عشق باشد این جریان در همهٔ ابعاد و زمینه‌ها، در سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی، محیط زیست و کل ابعاد تمدنی تأثیر قاطع خواهد داشت. [۳]
به نظرم دنیا چهرهٔ اشداء علی الکفار را از اسلام می‌شناسد نه رحماء بینهم. بویژه کارهای طالبان و بنیادگرایان چهرهٔ بسیار خشنی از اسلام را در دنیا ترسیم کرده است و برای جهان، اسلام غالباً به عنوان یک دین خشن معرفی شده است که این تصور اشتباه هرچه زودتر ضروری است تغییر کند.
به جنبهٔ آسان گیری اسلام در همهٔ شئونات می‌بایست توجه بیشتری شود. من به اسلام میانه و معتدل و متعادل علاقمندم. اسلام غیرافراطی؛ و گمان می‌کنم اسلام ناب محمدی در واقع همینطور باشد. [۴] به نظرم اسلام و مسلمانها باید بتوانند دیگران را هم ببینند و حقانیت دین دیگران را هم بپذیرند. بنابراین اسلام غیرخودبین و غیرخودخواه را (اسلام حقیقی را) مد نظر قرار داده بودم. اسلامی نرم و انعطاف پذیر که قادر است خود را با شرایط مختلف وفق دهد و برای هر مسئله‌ای پاسخی دارد حتی جدیدترین و پیچیده ترین مسائل. [۵]
اعتقاد داشتم که امروز، زمان اسلام جنگجو نیست و اسلام این عصر باید غیرمهاجم باشد اما چهرهٔ جهانی ارائه شده از اسلام دقیقاً عکس آن چیزهایی بود که دوست داشتم یا می‌خواستم. اسلام امروز می‌بایست صلح طلب باشد. صلح با همه. اگر نهایتاً نباید با فلان تمدن، دین یا کشور صلح کرد حتی در اینجا هم تهاجم را راه حل نمی‌دانستم بلکه راه حل را در مهار و تعامل می‌دیدم. با اسلام مدرن موافق بودم. اسلامی که نه فقط بر دانش کهن بلکه بر دانش روز استوار است. موافق اسلام سیاسی نبوده و نیستم اما سیاست اسلامی را توجیه پذیر می‌دانستم. اعتقاد زیادی به ضرورت اجتناب ناپذیر مجازاتهای بسیار سخت اسلامی، مثل… یا بعضی از قوانین طلاق و اینها نداشتم. مثلاً احساسم این بود که در ازدواج، زن‌ها هم باید حق طلاق داشته باشند، یا دربارهٔ حق سرپرستی معتقد بودم که حق زن بیش از حق مرد است چون بار اصلی زحمات به دوش اوست. این را وقتی بیشتر درک کردم که خودم صاحب فرزند شدم. وقتی ایلیا، پسرم به دنیا آمد بوضوح می‌دیدم که این همسرم است که بار اصلی او را چه در دوران بارداری و چه بعد از آن به دوش می‌کشد. زحمات اصلی مربوط به مادر است پس گمان می‌کردم این مادر است که باید از حق بیشتری برخوردار باشد… اما سعی می‌کردم این اعتقادات را در جایی مطرح نکنم، ننویسم یا در پاسخ به سوالات بیان نکنم. متأسفانه هنوز هم بعضی از این مسائل برایم حل نشده است…
دربارهٔ ازدواج، به رابطهٔ قبل از ازدواج تأکید داشتم. با این اعتقاد که پسر و دختر باید مدتی با هم باشند و همدیگر را از زوایای مختلف بشناسند و بعد از آن برای ازدواج تصمیم بگیرند چون یکی از شرایط اصلی ازدواج، شناخت متقابل است…
معتقد بودم که اسلام مطلوب آن است که مسیحی و یهودی و بودایی و هندو و ادیان دیگر را مادامی که خداپرست و موحد هستند، واقعاً برادر و خواهر خود بداند و در ورای اختلاف عقیده به آنها عشق بورزد و آنها را مانند خود دوست بدارد.
آیا اسلام مطلوب اسلام نرم و انعطاف پذیر و آسان گیر است؟ چیزی که شاید در عمل چندان امکان پذیر نباشد چون یکی از ابعاد اصلی شرع، حدود است. نمی دانم آیا ممکن است روزی کسی برای این پیچیدگی جوابی واقعی و عملی به دست بیاورد.
مسلمان متفکر و محقق برایم از مسلمان مقلد جذاب‌تر بود مگر آنکه مقلد براساس تحقیق و شناخت مقلد شده باشد. فکر می‌کردم عمل به روح اسلام که محبت و معرفت و تسلیم در برابر خداست، هزاران بار از عمل به جزئیاتی که از اصول اساسی هم مهمتر شمرده می‌شوند، مهم‌تر و واجب‌تر است… می‌دانم که گفتن این حرفها فرصتهای بیشتری را برای تخریب‌ها و طرح اتهامات و شایعات بیشتر فراهم می‌کند اما واقعیت همین است…
اتحاد ادیان یکی از نقاط مورد نظر بود که می‌خواستم در آینده دنبال کنم. تلاش برای پیوند دادن ادیان، واقعیتی بود که جریان داشت. برنامه‌های متعددی برای این مهم داشتم و بسیاری از آنها انجام شده بود. می‌شد ادیان را در نقاط متعددی به همدیگر نزدیک کرد و پیوند داد و پیوند ادیان، به پیوند ملل و تمدن‌ها نیز منجر می‌شود. اگر بشود ادیان را در نقاط مشترک آنها و به ویژه در نقطهٔ یگانگی خداوند با همدیگر متحد کرد و پیوند داد، تحولات بزرگی در جهان به وجود خواهد آمد…
… اما آیا می‌شود ادیان بزرگ اسلام، مسیحیت، یهود و هندوئیسم و… را به هم نزدیک کرد؟ فکر می‌کنم همهٔ ادیان جهان برخلاف آنچه گاه در این باره می‌گویند، یکتاپرست هستند. شاید ظاهراً از چند خدا صحبت شود اما برای کسانی که با روح و درون این ادیان آشنا هستند، روشن است که همهٔ آنها هم موحد و یکتاپرستند.[۶] مسئله در سوء تفاهم‌ها و در شناخت نادرست است… [۷]
من اسلامی را در نظر داشتم که با ادیان دیگر هم موافق باشد و برای آنها هم حقانیت قائل شود. به نظرم روح اسلام در تسلیم است و فکر می‌کردم بسیاری از بزرگان و هدایت یافتگانی که مورد اشارهٔ خداوند هستند، پیش از پیامبر اسلام (ص) مسلمان بوده‌اند. [۸] بنابراین نگاهم این است که هر کس در هر دینی باشد اگر معنا و روح دین را که همانا عشق و تسلیم و ایمان است تجربه کند، او هدایت یافته است. اعتقادی ندارم به اینکه حتماً باید در شناسنامه او نوشته شده باشد که مسلمان و شیعه است. [۹]
دین اکثر انسانها را دین شناسنامه‌ای می‌دانستم و فکر می‌کردم اکثر انسانها خود را به این واسطه فریب داده‌اند. خدا را باید کشف کرد. این را باید به تحقیق و تفکر حاصل کرد… اگر کسی تسلیم خدا نباشد، خدمتگزار خدا نباشد، به یاد خدا نباشد و او را در امور و اوضاع و حالات مختلف در نظر نداشته باشد، اگر کسی به مخلوقات خدا عشق نورزد، مهربان و بخشنده نباشد، به همنوع خود محبت و با او همدردی نکند نمی‌توان او را دیندار دانست. این حرف اخیر را احتمالاً در چند سخنرانی هم مطرح کردم.
اسلام مطلوب را اسلام زنده می‌دانستم. اسلامی که نفس می‌کشد، با توجه به شرایط و با حفظ مرکزیت و اصول بنیادی تغییر می‌کند، رشد می‌کند و متحول می‌شود، به مسائل پاسخ می‌دهد، همهٔ حرفها را می‌شنود و برای هر وضعی، حرفی برای گفتن دارد…
وقتی بعضی از الاهیون از این نظریات مطلع شدند گفتند که بعضی از متفکران اسلامی هم نظرات مشابهی دارند. همین باعث شد که در این زمینه کار عمده‌ای صورت نگیرد چون یکی از روش‌های کاری ما این بود که باید کاری را کرد که دیگران نکرده‌اند، کاری حیاتی و اساسی که هنوز انجام نشده است.

برگرفته از کتاب آمین جلد یک
تاریخ انتشار ۱۳۸۷

پی نوشت
[۱] منبع: فیلم گزارش مستند از زندگی ایلیا «میم»
[۲] به این روشها، فرمولهای انرژیایی (روحی)، فنون متافیزیکی و NX گفته می‌شود.
[۳] گاندی می‌گوید: حیات شخص پیامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سر مشق بارزی برای رد فلسفه زور و اجبار در امر مذهب می‌باشد. کتاب اسلام شناسی غرب ص ۳۶
[۴] همانا این دین استوار است با ملایمت در آن وارد شوید و عبادت خدا را بر بندگان خدا تحمیل نکنید. پیامبر اکرم (ص)،
[۵] «نرمی با هیچ چیز همراه نشد جز این که آن را آراست و از هیچ چیز برداشته نشد مگر این که آن را زشت ساخت.» میزان الحکمه
[۶] حقیقت یکی است فقط اسامی مختلفی دارد. همه مردم در جستجوی حقیقت واحدی هستند. تفاوت ناشی از آب و هوا و طبایع و اسامی است. یک دریاچه دارای رودهای متعددی است. از یک رود هندوها در کوزه آب برمی دارند و ان را به نامی می‌نامند. از رودی دیگر مسلمانان آب برمی دارند و اسمی دیگر بر آن می‌نهند و از رودی دیگر مسیحیان آب بر می‌دارند و آن را چیزی دیگر می‌خوانند اگر شخصی با توجه به نام مورد نظر خود بگوید این که دست ماست فقط آب است چون چنین نامی دارد مضحک است. همین ریشة برخورد میان فرقه‌ها و ادیان و سوء تفاهم هاست. به این علت است که مردم به نام دین یکدیگر را مجروح می‌کنند، می کشند و خون یکدیگر را به زمین می‌ریزند. اما این کار خوب و پسندیده نیست. همه بسوی خداوند می‌روند اگر خلوص داشته باشند و از ته دل در آرزوی او باشند همگی او را درک خواهند کرد. – راما کریشنا
[۷] شوان در کتاب “وحدت متعالی ادیان”، با طرح جوهر مشترک معنوی ادیان، وحدت حقیقی ادیان را عامل تکثر ادیان دانسته و کثرت و تعدد ادیان را تجلیاتی الهی معرفی کرده است. وی می‌گوید: اگر تمامی ادیان صادق هستند بدین جهت که خداوند بوده که هربار صحبت کرده و اگر آنها متفاوت هستند بدین سبب که خداوند به زبانهای متفاوت سخن گفته که با ظرفیت تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگی باشد و اگر آنها مطلق گرا و انحصار گرا هستند، چون خداوند در هرکدام از آنها گفته است: من!
«رنه گنون»، اندیشمند دیگری که با شوان همفکر است نیز معتقد است؛ ادیان در سطح شریعت باهم نسبتی ندارند چون هریک شریعت خود را دارند، اما در مرتبه متعالی با هم وحدت دارند. گنون می‌گوید: حقیقت ادیان واحد است، اهمیت بحث در این است؛ آنهایی که توجه به وضعیت بحرانی قرن بیستم و بحران ارزشهای معنوی در این قرن دارند و اینکه حقایق مذهبی زیر سوال قرار گرفته است معتقد هستندکه بیاییم رجوع کنیم به حقیقت مشترک ادیان.
گنون و شوان در عین حال که قایل به همزیستی ادیان هستند، ملتزم به شریعت خاتم می‌باشند. گنون معتقد است: در حال حاضر، نباید بحث کنیم که در حد شریعت و سطوح ظاهری چه اختلافاتی بین ادیان است. بحث این است که خود معنویت دچار بحران شده است و این اصل است، بدون اینکه منکر خاتمیت و شریعت اسلام شویم.
[۸] عین همین اشاره در قرآن و روایات هم وجود دارد که مثلاً حضرت ابراهیم (ع) و نوح (ع) و آدم (ع) همگی مسلمان بوده‌اند.
[۹] «با قلب‌هایی عاشق و صادق گام بردارید و پیش بروید تا به آب حیات برسید. اما نگوئید که راه شما از راههای دیگر بهتر است». راما کریشنا
«شما فکر می‌کنید که تنها یک گروه از مردم، کلید ورود به قلمرو سعادت و خوشبختی ابدی را دارند. اما این حقیقت ندارد. تمام انسانها از چنین کلیدی برخوردارند». کریشنا مورتی
«من از همه راهها می‌توانم بروم زیرا آنها یکدیگر را نفی نمی‌کنند. البته درک نظرات دیگران در مورد حقیقت و ارزشمند دانستن آن دیدگاهها همواره درست و پسندیده خواهد بود اما در عصر حاضر که مردم جهان مجهز به سلاحهای مخوف، در مکانی محدود در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند این امر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. امروزه داشتن ذهنی طردکننده و متعصبانه بیش از هر زمان دیگری خطرناک است.» راما کریشنا
«دین خدا نامش اسلام است پیش از آن که شما به وجود آیید، هر جا که بوده‌اید و پس از پدید آمدن شما، اسلام دین خدا بوده وهست پس هر که به دین خدا اقرار و اعتراف کند مسلمان است و هر که به دستورهای خدای عزوجل عمل کند مؤمن است.» امـام صـادق (ع)

بدون نظر

ارسال پاسخ