کلام خلاق و شعور متعالی

180

(قسمت اول)

موفقیت را در طول زمان می‏توان تعریف کرد نه در هر نقطه از طول زمان. هر کار موفقی حاصل توافق مثبت جهان هاست. (۱)
هر پایانی ممکن است نقطه آغازی برای نقطه آغاز پیشین خود باشد. و هر آغازی شاید پایانی برای پایان خویش است. (۲)
هر در بسته‏ای را نکوب و از هر در بازی عبور نکن. برای حل مسائل ذهنی همیشه از در وارد نشو. بعضی وقتها از پنجره یا پشت بام یا با ایجاد حفره‏ای در دیواره‏های ذهنت وارد شو. (۳)
وقایع نتیجه توافق شعور چیزها هستند. (۴)
جوابها از همانجایی می‏آیند که ما آنها را در می‏آوریم. (۵)
اصل را با چشمانت بگیر و فرع را با دستانت. (۶)
برای دیدن حقیقت یکتا یک چشم باید. دو چشمت را یکی کن و یکسان ببین و یکتا را ببین. (۷)
همراهت را تغییر بده تا راه تو تغییر کند. (۸)
ان سان باش. (۹)
معادنی از انرژی و زندگی در توست پیش از آنکه از تو سلب مالکیت شود آنها را بیاب و استخراج کن. (۱۰)
با جنگیدن بجنگ و با صلح صلح کن چون منفی در منفی مثبت است و مثبت در مثبت مثبت. !! (۱۱)
به جهان صبح به خیر بگو تا به تو شب بخیر بگوید. (۱۲)
رفتنی‏ها رفتنی‏اند و ماندنی‏ها ماندنی اند. دورشوندگان دور می‏شوند و حالا هم دور شده‏اند و نزدیک شدگان نزدیک‏اند و نزد «یک» اند. (۱۳)
از خورشید نپرس که نشانه ‏های تو چیست؟ در آن شک نکن دیوانه می‏شوی به آن مستقیم نگاه نکن کور می‏شوی. با زندگی‏ات به آن اعتراف کن. (۱۴)
هر پایانی نقطه‏ای از میانه ‏های راه است. (۱۵)
آغازها بسیارند و در یک لحظه بسیاری از آنها امکانپذیر است با اینحال حتی آغازهای مختلف در یک لحظه و توسط یک آغازگر به نتایج مختلفی ختم می‏شوند. (۱۶)
قبل از هر چیزی خیلی چیزهاست نه یک چیز. (۱۷)
شهرت زندانیست که در آن هر که تو را می‏شناسد زندانبان توست و معروفیت معرکه ایست که اکثر معرکه‏ گیران را به درک برده است. (۱۸)
ظرفیت زندگی انسان محدود و معلوم است و تا عوامل آن تغییر نکند نمی‏توان آنرا کم و زیاد کرد. تنها می‏توان آنرا در داخل محدوده‏هایش تغییر داد. (۱۹)
ما چیزهای زیادی نمی‏دانیم بنابراین بایست با احتیاط برخورد کنیم. (۲۰)
هر چیزی قبل از آنکه خودش را معرفی کند خود را معرفی کرده. (۲۱)
مهم نیست ما می‏خواهیم چکار کنیم مهم آن است که زمان با چه چیزی موافق است زیرا همان می‏شود. (۲۲)
یاد بگیر عبور از لجنزار و آلوده نشدن را. زیر آوار رفتن و نخراشیدن را. شمشیر خوردن و زخمی نشدن را. و بیشتر از آن یاد بگیر زهر نوشیدن و شفا یافتن را. مرگ را و زنده شدن از آن را. (۲۳)
پیچیده را در ساده و شادی را در رنج تجربه کردن، روز را در شب دیدن، و خود را در بیخودی یافتن، شیوه کیمیاگران باطنی است. (۲۴)
آنکه به نقشه آسمان عمل می‏کند آسمان در او نقش می‏بندد. (۲۵)
در درون تو یکیست که اگر یافتی‏اش نجات می‏یابی و نجات می‏دهی. ناجی کسی است که آن یکی را یافته است. (۲۶)
از زمانی که شناخت ناجی خود را آغاز کردید، نجات شما آغاز می‏شود. تنها روح کسانی نجات پیدا می‏کند که خود به کار نجات روح انسانها مشغول‏اند. (۲۷)
رؤیابین کسی است که با رؤیاها ارتباط دارد و با جهان رؤیا در تماس است. او کسی نیست که تنها رؤیا ببیند و نه کسی که تنها رؤیاهای خاص می‏بیند. او ممکن است نتواند رؤیاهای خود را کنترل کند اما از رؤیاهای خود دریافت می‏کند آنچه را که رؤیاها حامل آنند. او ادراکی عمیق‏تر از سایرین نسبت به رؤیاها دارد و رؤیاها را بیش از سایرین می‏فهمد حتی اگر قادر به تفسیر آن نباشد. بنابراین او به رؤیا و رؤیا دیدن مشتاق است و این یکی از بااهمیت‏ترین و جذاب‏ترین وجوه زندگی اوست. رؤیابین ممکن است رؤیاهای زیادی ندیده باشد و نبیند. شاید یک رؤیای دیگرگون‏ء خود را هم به یاد نیاورد، شاید نتواند درباره رؤیاها حرفی بزند اما با اینحال شاید رؤیابین باشد. رؤیابین با رؤیاها زندگی می‏کند و این بخشی از زندگی او یا همه زندگی اوست. (۲۸)
ایمان، قوّت قلب است و قلب، سکان وجود. سکان، بدون قدرت نمی‏چرخد. (۲۹)
قلب، با ایمان خود می‏اندیشد. (۳۰)
زمین، مثل مدرسه است. بعضی آمده‏اند تا به کلاس اول بروند. بعضی هم از دوازدهمین کلاس گذر خواهند کرد. باقی، بین این دواند. (۳۱)
زیستن در جهان‏های دیگر، بدون دانش و آگاهی، بسیار سخت و ناگوار خواهد بود. تا فرصت هست می‏توانید آگاه شوید. بعد از این فرصت، انسان به آنچه آنرا شروع کرده ادامه خواهد داد همانطور که در این فرصت، کاری را می‏کند که پیش از این شروع کرده. (۳۲)
با آنکه زمین مثل یک رخت‏خواب خواب‏آور است که بیشتر کسانی که در آن قرار می‏گیرند می‏خوابند اما می‏توان در آن رفت ولی به خواب نرفت. بعضی‏ها در رختخواب می‏اندیشند حتی وقتی که خوابشان می‏برد. (۳۳)
درون انسان‏ها مثل باغ وحش است. حیوانات وحشی این باغ وحش انسانی، من‏ها و هویت‏های مختلف و متعدد اوست، هر کدام فرصتی پیداکنند، خودی نشان می‏دهند و اگر چنین فرصتی نیابند شاید فقط صدای آنها را بشنوی یا بوی آنها به مشام ات برسد. اگر فعالیت این حیوانات و جنبه‏های نفسانی شدت گیرد آنها خواهند توانست همة زندگی انسان و پهنة باطنی او را به تصرف خود در آورند. (۳۴)
شنیده‌ای که بعضی‏ها همدیگر را مارمؤلک و گاو، شیر و مانند اینها خطاب می‏کنند. این از یک رسم کهن ناشی شده است. در آن زمان ممکن بود مرد مقدسی در کسی گاوی را بوضوح ببیند که درحال نشخوار کردن است … اما این حس تشخیص هنوز کاملاًَ در انسان نمرده است. ولی غالباً انسان همان حیوانی را در دیگران احساس می‏کند که در خودش لمس کرده است. بنابراین اغلب آدم‏های مارمولک دیگران را مارمولک خطاب می‏کنند. مگر آنکه واقعاً با چشم باطن خود مارمولکی را در دیگری دیده باشند. (۳۵)
خانه ‏ای بساز که فرو نریزد و آن خانه‏ای نیست مگر آنکه سقفش آسمان و کفَش آسمان و دیوارهایش آسمان باشد. (۳۶)

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

بدون نظر

ارسال پاسخ